مترجم فرانسوی بهویژه این دو داستان را با هم
آورده و آنها را به دو شیار عمیق و ناهموار در جادۀ زندگی داستایفسکی تشبیه کرده
است، دو شیاری که در عین متضاد بودن، نقششان یکی است و هر دو به یکجا ختم میشوند.
نویسنده در «شبهای روشن» امید را در دل خواننده میپروراند، آنهم با شخصیتی
منزوی و تنها که هیچ دوستیای با کسی ندارد. اما این امید به مویی بند است و
خواننده در حالت تعلیق زمانی که گمان میکند گل امید میرود که شکوفا شود، رشته
پاره میشود و جز یاس و نومیدی چیزی برایش باقی نمیماند.
0 نظر